از همان اوان کودکی من علاقه و ارادتی خاص به سیدالشهداء و اهل بیت و شرکت مستمر و مفید در مراسم سوگ و عزاداری ها، جشن ها و اعیاد و خلاصه مراسم آئینی و مذهبی داشته و دارم. صرف نظر از این علایق، نوحه خوانی و سینه زنی، سنج و دمام و طبل و موزیک، شروه و یزله خوانی که همه به نوعی در هنر موسیقی و رقص آمیخته اند، همه را از اجزا و شاکله هنربومی می دانم. فراموش نمی کنم روزی درخیابان انقلاب کنونی محمد شریفیان جلو فروشگاه کریم وزانی که خود از بوق زنان بنام محله بهبهانی بود، نشسته بود و من به اتفاق دوستانم از مقابل او می گذشتیم. محمد شریفیان که به خاطر دمام و اشکون زدن ام، به بنده لطفی داشتند و هر از گاهی از سرذوق و شوق هنگام اشکون زدنم پشت سرم سنج می زدند، از روی نیمکت  فروشگاه کریم وزانی صدایم کردند و در گوشم گفتند بوی جوی مولیان آید همی. من که علاقه او به موسیقی ایرانی و بویژه بنان خبر داشتم و فی الواقع او را در زمره هنرمندان می پنداشتم، او را در یک جمله غافلگیر کردم و گفتم: آقای شریفیان شما نوحه خوان نیستی، (شریفیان کمی جا خورد و وا رفت) مکثی کردم و ادامه دادم: آقا شما هنرمندید.

در واقع چه در حیطه نوحه خوانی و سینه زنی وچه در فضای سنج و دمام و شروه و یزله خوانی و به طور کلی هر صدا و آوا و هر حرکت خلاقی که ما را به شور و هیجان ِ توأم با تفکر وادارد به نوعی درعالم هنر قرار می گیرد. من بیشتر دراین مقوله، تأکید به خلاقیت دارم. چرا که هستند بسیار کسانی که در حیطه هنر موسیقی وتئاتر و سایر هنرها، دستی برآستین دارند و بسیار تلاش می کنند و حتا به شهرتی می رسند و اما متاسفانه از نبوغ خلاقیت بی بهره اند، پس از چند صباحی متوقف می شوند که انگارنه انگار آن ها اصلا این کاره بوده اند! خُب صد البته هر کار به نسبت ارزشمندی آن قابل احترام و ارج و تقدیر است.

بدیهی است کسانی که در این راه گام برمی دارند و عاری ازنبوغ و خلاقیتند، بیشتر ضبّاط و گرد آورنده هستند تا هنرمند. به قولی اتفاقی عمل کرده اند. از این و آن می گیرند و مثل ضبط و صوت پس می دهند. بی آن که برکار خود چیزی بیافزایند یا تغییری درآن حاصل کنند. وگرنه تمام مراسم آیینی مذهبی ما که به راحتی و رایگان از پیش به دست ما رسیده، با هر نوع اجرا حتا بدون رنگ و لعاب هنری جذاب و دیدنی هستند. جذاب و دیدنی هستند، اما نه مبتکرانه و ماندنی.

این است که مجریان سینه و سنج و دمام زنی و یا هر مراسمی از این قبیل، فرد به فرد، محلّه به محلّه، منطقه به منطقه، شهر به شهر با هم متفاوت و متمایزند. این همه نوحه خوان و آوازه خوان و... آمده اند و رفته اند و خواهند آمد و خواهند رفت، اما ازمیان آنها هنرمندی واقعیست که کارش فراگیرتر و ماندگارتر باشد. گرچه بوده و هستند هنرمندانی که برخلاف آن ضبّاطان و گردآوران، در زمانه خود شناخته نمی شوند و از زمانه خود پیشترند و سالهای سال بعد مردم پی به کارشان خواهند برد و شاید هم باکمال تأسف نخواهند برد وتنها عده قلیلی هنرشناس و باذوق او را بشناسند و بستایند و قهرا دیگر هیچ و برای همیشه آنها گمنام و فراموش باقی بمانند.

گاهی من بسیارمتاسف می شوم که در زمان آن هنرمندان و یا حتا گردآوران پیشین، وسایل صوتی و تصویری امروزی نبوده که بتوان تفاوت ها و تمایزها را بیشتر درک کرد و تا امروزی های اهل فن بتوانند استفاده بیشتری ازآن به کار ببرند. کما این که در دامنه وسیعتر و در سطح کشور، این فقدان تاریخی برای موزیسین های بزرگی چون باربد و نکیسا و بسیار  گمنامان هم اتفاق افتاده است. نه تنها فقدان وسایل صوتی وتصویری بلکه نبود نُتهای نوشتاری ومکتوب هم یکی ازمشکلات و معضلات بزرگ موسیقی ما را رقم می زنند.

 تفاوتی در سینه زنی صلح آباد با شنبدی

به هرحال حتا اجرای نوحه خوانی یک نوحه خوان در محله های مختلف باهم فرق داشته و دارند. مرحوم شریفیان که اهل خِشمِ پایینی صلح آباد بوده است و در ابتدا نوحه خوانی و نی زنی را در همان جا شروع کرده است، ریتم ضرب آهنگ صدایش، نوع گردش و فیگورهای صحنه ایش در میانه سینه، فریاد و گردش رقص پای سینه زنان با او، بده بستان های میان نوحه خوان و سینه زن و تماشاگر ایستاده در اطراف سینه که خود مستقیما مثل تماشاگر تئاتر در آن سهیم و درگیرند، تمام این مقولات یاد شده در حیاط حسینیه و یا مسجد صلح آباد با حیاط و یا میدان مسجد نومحله شنبدی متفاوت و متغیر بوده است. درصلح آباد همه این فوت و فن هایی که گفته شد به نسبت محله شنبدی تند و زمخت و خشن تر و به عبارتی ابتدایی تر اجرا می شده است. اما در محله شنبدی به علت داشتن پیشینه غنی تر و داشتن نوحه خوانانی مثل ناخدا عباس، داشتن مدیران و سینه گردانانی هم چون سید امیر امامزاده ای، مثل مشهدی حبیب تمحیدی، کربلایی عبدالعلی موجی و درویش نجار که همگی باذوق و تجربه و شناخت خود به استادی رسیده بودند، ریتم و ضرب آهنگ های آرام و نرم و سمفونی وار، توام با سکوت های به جا و حزن آور و تفکر برانگیزدر سرای سینه زنی شکل و به وجود  می آوردند. به عبارتی گویی اُپرایی ازمدتها پیش تمرین شده بوجود آورده باشند.

 نقش نوحه خوان و سینه گردان

طبعا در محله شنبدی نوع جذابیت هنری و تأثیرحُزن واندوهِ فضای سوگواری در ذهن نوحه خوان، همسرایی سینه زن و همنوایی تماشاگرفعال، قوی تر و ماندگارتر بوده است. نقش اداره و سینه گردانی ملزم به شناخت و استادی و مهارت نوحه خوان و سینه گردان و یا بُرساز داشته و دارد. در هر کدام یعنی نوحه خوان و سینه گردان این مهارت ها بیشتربوده، بیشتر عهده دار اداره سینه می شده اند. البته این پختگی و تجربه هم سوی، در هر دو تا به جایی می رسیده که هردو باهم و به اتفاق در راهبری سینه شریک و همیار می شده اند. انتخاب نوحه، زمان و تعداد بُر درست کردن ها که همان حلقه های تو در توی سینه زن ها است، کُندی و تُندی ریتم، آغاز و پایان سینه در حیطه اختیار رهبری سینه بوده است. در محله شنبدی ابتدا این مهم از اختیارات و از مسئولیت های سید امیر بوده که رفته رفته با گذشت زمان و کسب تجربه بیشتر و تسلط بیشتر، شریفیان نقش بیشتری بعهده می گیرد که البته همین  هم داستان دیگری دارد که از حوصله این مقاله خارج است.

 جولان شریفیان در میان سینه زنها

داشتن نقش واختیارات بیشتراز جانب شریفیان باعث می شود که خود را از دایره محدوده نوحه های قدیمی وسبک و شیوه نوحه خوانان  قدیمی برهاند، خطر کند واز موسیقی روز و ترانه خوانندگانی که ازرادیوی ِآن زمان پخش می شد هم استفاده نماید. از آن پس شریفیان درمیان سینه زنها میدان بیشتری می گرفت، حرکت می کرد و حتا می توان گفت جولان می داد. تا به حدّی که خوب بخاطر دارم در اربعین سالی ازمیانه چندین بُر سینه زن به درآمد و مقابل زن ها ایستاد و گفت: «زِنا می دونین امروز چه روزی ِا ن، می دونین امروز حضرت زینب درچه حالی اِن.» شاید نتوانید تصورش بکنید که بعداز گفتن این جمله در جمع کثیر زن ها چه شیونی برپا شد و چه وه چیره هایی که زده نشد.

 می توان گفت که این خطر ورزی و کار نمایشی که نقش تعذیه و مصیبت خوانی را به حد اعلای خود می رساند در هیچ یک از نوحه خوانان دیگر ندیده ام. همین چیزهاست که شریفیان را به جرات می توان گفت متمایز و کم نظیرمی کند. بدون تردید جای هیچ گونه شیفتگی های بی مورد و یا تعصبهای کور نیست. باور کنید کمتر از آن چه که دیده ام واحساس کرده ام می گویم. شریفیان درعزا، در جشن، در مناجات، در شروه خوانی و یزله خوانی و یزله گردانی ونی زنی وشِکی و خیام خوانی، و کارهای فی البداهه داشتن، بی شک ید طولایی داشت. این همه هنر در یک فرد جمع شدن به حق از شگفتی هاست.

ده دوازده ساله بودم و به یاد دارم هواپیمای کوچکی سقوط کرده بود. حدودا نزدیک به پمپ بنزین شهر و انبوه جمعیت جمع بود. مردم تابوت خلبانش را روی دوش تشیع می کردند. من آن وقتها حتا در تصورم آشنایی و افتخار دوستی با آن مرحوم نمی گنجید. شریفیان درآن هنگام چنان عزایی بپا کرد که همگان انگشت به دهان وا ماندند. حقیقتا تکرار وزایش برخی آدم ها کم و یا دور دور و به ندرت پیش می آید.

 شریفیان در شنبدی، به استادی رسید

بنا به همان پیشینه های تاریخی دراجرای تعزیه های محله شنبدی، افراد آن محله چنان در نوحه و نوحه خوانی، در موسیقی و نوای نوحه، حرکات و رقص پا، دربده بستان ها با نوحه خوان، در شرکت اداره سینه با سینه گردان، مهارت خاصّی داشتند که نقلِ قول ازمحلات دیگر شده است که هر نوحه خوانی باید در محله شنبدی نوحه خوانی کند تا بتواند بنا بر ذوق و استعدادش بهره بیشتر و استادی بیشتری از نوحه خوانی ببرد. هرچند برای آزمودن و خطا کردن همه محلات دیگر قابل احترام و قابل تقدیرند.

 به عبارتی محمد شریفیان با همه استعداد شگرفی که درنوحه سرایی و نوحه خوانی و شروه خوانی و شکی خوانی و یزله گردانی داشت به جرات می توان گفت که او از آن فضای کارساز و کاردان افراد محله شنبدی خیلی خوب استفاده کرد و به استادی رسید. شرکت او در تعزیه در اعیاد مذهبی و ملی و رفتن به مهمانی های ماه مبارک رمضان در خانه های اهالی شنبدی و خواندن مناجات بر پشت بام آنها، شرکت او در صحرا گردی ها و پیک نیک های محله ای همه و همه در پُربار کردن فعالیتهای نوحه سرایی و نوحه خوانی او، درتعالی بخشیدن روحیه هنری اش نقش به سزایی داشته اند.

به قلم: علی اکبر فرجی


برچسب‌ها: محمد شریفیان, سنج و دمام, سینه زنی صلح آباد, عزاداری بوشهری
نوشته شده توسط پرپروک در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ |