یکی دیگر از الگوهای رایج افسانه های جنوب، عشق بین دخترعمو و پسرعمو است. معمولاً پسرعمو، عاشق دختر عمویش می شود؛ امّا به علت فقر، نمی تواند با او ازدواج کند. او با نشان دادن لیاقت خود، به کمک یاریگر (شیطان) به هدفش می رسد، مثل «افسانه پسر چوپان و شیطان». در این افسانه، پسر چوپانی، عاشق دختر عمویش است، امّا به علّت فقر، نمی تواند با او ازدواج کند. پسر چوپان در بیابان، با شیطان برخورد می کند و او به پسر، وعده یاری می دهد. پس چوپان، با آموختن لفظ جادویی از شیطان، تمام مردم روستا را به هم می چسباند و به این ترتیب، پدر دختر، به ازدواج پسر چوپان با دخترش رضایت می دهد و پسر، آنها را آزاد می کند.
شیطان، در افسانه های جنوب، به ندرت، ظهور پیدا می کند. گاهی نقش یاریگر قهرمان را می پذیرد و گاهی مواقع، ابلهانه رفتار می کند و فریب قهرمان را می خورد.